سفارش تبلیغ
صبا
برف زمستانی!

صبح دل انگیز سلامی می کند و باد زمستانی از لای پنجره  صدای پای برف را نوید میدهد.

همه جا پر شده از فرشته های  سفید رنگ که همچنان از آسمان فرود می آیند.

از خوشحالی روی پا بند نیستم.در چشم برهم زدنی خود را به بیرون از خانه میرسانم.

دانه های ریز برف  پیوسته میبارد و من عاشقانه نظاره گرش  هستم.

http://upload7.ir/imgs/2014-02/60752047632527289346.gif

آرام آرام  در برف قدم میزنم و به  ریزش زیبای آن نگاه میکنم.

صدای قرچ قرچ برف ها در زیر کفش هایم ،گوشم را نوازش میدهد،سفیدی برف در چشمانم برق میزند.

من برف را دوست دارم ، چرا که بوی زندگی میدهد،بوی عزیزانم را.

گرچه سرد است اما دلم را گرم میکند به کانون گرم خانواده ام.

این سفیدی اش مرا یاد چادر نماز سفید مادر بزرگ می اندازدکه ...

نیمه شب ها از صدای دعاهای گوش نوازش از خواب برمیخیزم

 یاد پدربزرگ که موهایش در گذر روزگار سفید شد

و پدر که حالا گوشه ای از ریشش سفید شده.

این قرچ قرچ برف زیر پاهایم مرا یاد یخ در بهشت های خانگی مادر می اندازد که...

 تابستان ها گاهی بساطش پهن میشود،

و سرفه هایم بخاطر زیاد ماندن در  برف که نگاه های نگران پدر و  پرستاری های  عاشقانه ی مادر را از آن خود میکند

برف را دوست دارم چون مرا یاد آن روزهای برف بازی با خواهر و برادرانم می اندازد

یاد پیک نیک پارسال و آدم برفیی که چندتایی افتادیم به جانش تا درست شود.

این موجود سفید دوستداشتنی مرا یاد خیلی از خاطرات و زمان ها می اندازد

یاد آن روزها که خود نبودم ، یاد طلوع فجر و تمام آن جوانانی که پرکشیدندتا دلمان گرم کانون خانواده بماند

شهدایی که اگر نبودند این خوشی ها هم نبود.

و یاد خدا که در این سرمای برف زده ی زمستانی دلم را گرم میکند به چشمانی که در انتظار من به در دوخته شده.

ناگهان بغضی راه گلویم را  میبندد و صدای آهم مثل بخار چای  در هوا محو  میشود.

دستانم را به سمت آسمان بلند میکنم و از خدا  می خواهم خانواده ی همه ی ما را برایمان حفظ کند.

کمی که آرام شدم ، چشمم می افتد به دستانم ، از سرما سرخ شده است.

از سرما به خود میلرزم اما...

با یاد  آن چشم ها دلم گرم میشود...

http://upload7.ir/imgs/2014-02/20818307780701586446.jpeg 

دیگر سردی دستانم فراموشم شده ،انگار دیگر هوا سرد نیست.

با سرعت خود را به خانه میرسانم، بوسه به آن چشم ها می زنم و خدا را بخاطر این دو فرشته ی زندگی شکر میکنم.

پی نوشت:ای پدر و ای مادر عزیزم خاک پایتان را سرمه ی چشمانم میکنم.

بخاطر تمام بدی ها و کوتاهی هایم حلالم کنید.سایه یتان برسرم مستدام ای امید های نفس کشیدن من

برای دختر کوچولوی لوستان دعا کنید(یا زهرا(س)

نویسنده:فاطمه سادات یوسفی


+ نوشته شـــده در دوشنبه 92 بهمن 14 ساعــت ساعت 4:23 صبح تــوسط دوستدار شهید همت | نظر
باران

آسمان سکوت شب را شکست.

صدای نم نم باران گوش را نوازش میداد

قطره های باران مثل فرشته های کوچک کول بار بسته می ماند که

باچتر به زمین فرود می آمدند

کم کم باران شدت گرفت.

صدایش زیباتر و زیباتر شد

امشب آسمان چه آواز زیبایی میخواند

من عاشق این آواز مژده ی بهار آسمانم

و زمین مظهر حیات شد ومظهر پاکی و نشاط

روی سکوی خانه ایستاده ام

و به منظره ی فرود فرشته های آسمانی که شعر خوانان و آواز گویان باهم شادی میکنند مینگرم

بهار نزدیک است

گویا فرشته ها برای روفت و روب زمین آمده اند به یمن پیشواز بهار

چه منظره زیبایی

آه خدای من امروز زیباییت را باتمام وجود نظاره گر شدم،

قدم آسمان به زمین،قدم فرشته ها و قدم بهار.

وسوسه باران شدم

به زیر باران رفتم سر به آسمان بلند کردم

قطرات باران صورتم را قلقلک میداد هوای خنداندن مرا داشت

چشمانم را بستم

آن لحظه حس گل سرخی را داشتم که قطره های شبنم به او نفس میداد تا زیبا و باطراوت بماند

دستانم را به طرفین گشودم و دور خود چرخ زدم

چه حس زیباییست زیر باران بودن و برای باران آغوش گشودن

و چه حس زیباییست احساس نزدیک شدن بهار

نویسنده:فاطمه سادات


+ نوشته شـــده در پنج شنبه 91 اسفند 10 ساعــت ساعت 3:16 عصر تــوسط دوستدار شهید همت | نظر
برچسب ها: متفرقه
نیا دریا...

چشمانم به اعماق آبها بود در فکر خروشان بودن دریا روی موج ها قدم برداشتم

یاد قربانیان دریا افتادم یاد بی رحمی موج هایش و یاد عشقش به ساحل

چشمانم به موج های بی نظمش افتاد که در حال هجوم بردن به سمت ساحل بود

...وبا چه اشتیاقی به سوی ساحل

فکرم مشغول شده به این می اندیشم که آیا دریا همیشه اینگونه است؟همیشه انقدر نامهربان میگذرد

تا به ساحل برسد؟تا هر چه سر راهش است نابود کند؟به شوق رسیدن به ساحل؟

از زن و بچه و مرد و جوان و پیر و عروس و داماد؟با مرگشان؟به شوق ساحل؟چرا؟

نیا دریا...

ساحل تو را نمیخواهد.او عاشق پاکی است اما تو پاک نیستی تو آغشته ای به خون بی گناهان

نیا دریا ساحل تو را نمیخواهد تو قاتلی قاتل انسان های بی گناه که در خود غرق کردی

ساحل قاتل ها را دوست ندارد.نیا دریا نیا...تو خشمگینی اما ساحل عاشق مهربانی است

نیا دریا نیا...ساحل زلال است و عاشق زلالی اما تو دیگر زلال نیستی

نیا دریا نیا...

نویسنده:(فاطمه سادات)


+ نوشته شـــده در یکشنبه 91 شهریور 26 ساعــت ساعت 9:57 عصر تــوسط دوستدار شهید همت | نظر