پيام
+
عمليات والفجر6 بود..
گردان تحت محاصره قرار گرفته بود..
عده اي زيادي از همرزمان شهيد شده بودند و عده اي هم مجروح..
شهيد به همراه يکي از دوستان که به شدت مجروح شده بودند با صورتي خون الود
و به زحمت خود را به منزل خواهر خود که واقع در اهواز بود رساندند ..
در آنجا دو ساعتي استراحت کردند و کمي غذا خوردند.
دامادشان که از اين اوضاع با خبر بود به انها گفت:
برگرديد عقب..اينجا فعلا اوضاع...

قلمدون
92/12/8
...سادات خانم...
اصلا خوب نيست..لشگر در حال تار و مار شدن است..
شهيد عباسي بعد از کمي سکوت ...
رو کرد به سمت آقاي شاکري که خود در جبهه ها بود و فرمود:
از شما خواهش ميکنم ديگر اين حرف را نزنيد حرف فقط حرف امام عزيز است..
تا او دستور عقب نشيني را ندهد محال است به عقب برگرديم حتي اگر تکه تکه شويم ...راوي:خواهر شهيد
...سادات خانم...
http://www.hasan321.blogfa.com/
...سادات خانم...
@};-